اول از همه بگم نی نی مون پسره
پازل درست کردنم تموم شد...به همین فرصت....

پسر مامانی تو هم کلی اون وسطا میجنبیدی و من برات غش میرفتم....
صبحی وقت دکتر داشتم....
تنها بودم...دوست داشتم یکی باهام میومد...
ساعت 10رفتم بیمارستان!مژی بود...دیدمشششش...خیلی خوشحال شدم...
رفتم فشارم رو گرفت ۱۲ رو ۷ بود....بعد وزنم رو هم گرفت ۶۱ کیلو بودم....بعدشم خوابوندم رو تخت و یه ژل مالوند رو دلم و یه دستگاه هم مثل موس کشید رو دلم و داشت دنبال صدای قلب بچم میگشت... عزیز دل مادر...تا یه وقتایی زیر دلم صدای قلبش شروع کرد زدن //// اییییییی جوووون مادررررررر...
بعد رفتم تو اتاق آقای دکتر تا معاینه بشم...مژی هم باهام اومد...آقای دکتر بعد از معاینه هافرمودن که اامروز یه سونو هم برات میکنم تا جنسیت رو بهت بگم....
نیم ساعتی رو به آب خوردن گذروندم تا نوبت سونوگرافی شد...
آقای دکتر به مژی فرمودن که فیلم سونو رو سی دی کن و به خانم بده...خیلی خوشحال شدم.
تشکر کردم ازشون.....بعد ژل زدن رو دلم و اون دستگاهه مثل موس رو کشیدن رو دلم....
اییییییییییییییییی جون مادرررررررررررر..... اینقد بچم بزرگ شده بود....اینقد اشک اومد تو چشام....آقای دکتر هم یه راست رفتن سراغ جنسیت و فرمودن ببین این بیییییضه هاشه!!! و بچت پسره....مبارکت باشه..... دیگه آقای دکتر سر و چشم و دست و پا و بازو و ستون فقراتشو و همه اینا رو بهم نشون دادن و گفتن بچت وزنش ۷۲۸ گرمه.... ۱۶ بهمن تاریخ زایمانته...همه چیز طبیعی و خوبه...سر بچه هم سمت راست لگن هست..
چشم ها و صورتت ماه من!
ستون فقراتت عشقم!
ساعت ۱۲ بود کارم تموم شد..
خیلی خدا رو شاکرم بخاطر این لطفش.... من رو سیاه ...خدا هم دیگه لطفش رو در حق من به بهترین شکل تموم کرده....