مامان بی نظیر و دوست داشتنی من!

مادر عزیزم ...روزی نیست که به خاطر داشتنت از خدایم شاکر نباشم ... دوستت دارم ... هر دقیقه بیشتر از ثانیه قبل ... دوست دارم این قربون صدقه هایت را برای سامان...

بمان همیشه سلامت و پر شور بمان / بمان که به ماندنت نیاز مبرم دارم ....از نفس بیشتر ... دوستت دارم بهترین مامان دنیاییییییییییی ...

دنیای سامانم!

فکر کنم وقتش رسیده که براش کیف بخرم.

اغلب موقع بیرون رفتن دستهاش پر است از چیزهای عجیب و غریب که به عقل ناقصم نمیرسه چرا اینقدر این خرت و پرت ها را همراه خودش اینطرف و آنطرف می برد.

چهار تا باتری، کنترل تلویزیون..موز...شیشه شیر...توپ....پاشنه کش...حتی سه چرخه ش!!

دنیایش با دنیای ما خیلـــــــــــــــــــــــی فرق دارد و دیدن آن از دور لذت، تعجب و تفکر به همراه دارد.

استارت خانه تکانی!

لذت عجیبیه وقتی مادر می شوی ...بچه ات را روی کولت میندازی و طول و عرض خانه به هم ریخته را پیتیکو پیتیکو میکنی.

مادر چهار دست باید در همه این لحظات یک خنده مضحک هم از لذت اسب شدن روی لبش داشته باشد تا به یک مادر کامل تبدیل شود!

اصولا خانه تکانی با یک فروند کودک دو ساله فرایند شادی آوری است اما خُب هیچکدام از این خوشی ها از لذت انتظار نوروز کم نمی کنه...

از تو ممنونم پسر عزیزم .... از تو بخاطر اینهمه احساس بی نظیر ... اینهمه شوق وصف ناپذیر ....

از تو بخاطر این طعم خوشی که نشانم دادی ... تو که از تمامی شیرینی های دنیا شیرین تری ...

 

من مادر تو هستم و دوست دارم بدانی از اکنون تا بینهایت آغوشم برای تسکینت ....گوشهایم برای شنیدنت ... دستهایم برای همدلی کردنت و قلبم برای هر لحظه دیدن و بوییدن و خندیدنت می تپد ...

می خواهم برایت بی نظیر ترین و منحصر بفردترین مادر دنیا باشم ... دوستت باشم و همیشه آماده شنیدن آنچه که شاید کسی نتواند براحتی برای مادرش بگوید هستم و باشم ...

یک روز خوب در تفت!

 

سامان و پیاده روی !

آخه من فدای شما  یکی یک دونه مادر

پیش به سوی شیطونی!

سامانم

وقتی این متن قشنگ رو خوندم ... خیلی زیاد تحت تاثیر قرار گرفتم با بغضی بی پایان ...


فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،...

اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم...

روزی خواهی فهمید...زمانی متوجه می شوی که علیرغم همه اشتباهاتم همواره بهترین چیزها را برای تو خواسته ام و همواره سعی کرده ام که بهترین ها را برایت فراهم کنم.


فرزند دلبندم،دوستت دارم

عاشقانه نفست میکشم .....

عاشقانه در آغوشم می پرورانمت ....

 

شیرین کاری ها...شیطونی ها...خرابکاری هات....

جانم به فدای تمام لحظه هایت ...

 

 

عزیز دل مادر

جان مادر قربان تمام شیرین زبانیهایت ...تمام مهربانیهای منحصر بفردت

 

پسرم ، دنیای رنگین رنگهای ناب من ،برایت آزادی میخواهم دنیا دنیا عشق میخواهم

برایت سلامتی جسم و جان

و آرزو دارم طعم عاشقی را ناب ناب بچشی و بچشانی

 

دوستت دارم عزیز دل مادر

تولدت مبارک باشه مادر

تولد ۲ سالگیه سامانم!

تولد ..تولد..تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی عزیزه مامان

 همیشه روزات شاد سامانم

با تمام وجود دوستت داریم ...

برایت آرزویی نداریم جز آزادی ، سلامتی ،خوشبختی در کمال آرامش ، سربلندی و هرچه نیک در دنیاست و از خدای همیشه مهربانم ، خدای با درایتم....تقاضای نگاهبانی و مراقبت از تو را دارم ...

تولد دو سالگی!

 

 .

.

.

و دو ساله میشوی جان مادر!

دفتر خاطراتت رو ورق میزنم و از زمانی که به دنیایمان خوش آمدی رو مرور میکنم!

- وقت واکسنهات ؟

- فین گیر ؟ ( خوب است یا نه ؟)

- شیر خوردن ؟

- کلاه باید همیشه سرت باشد ؟

و ....


و حال در گذر این ایامی که از هرچه باد سریعتر میگذرد / تو ، سامانم دو ساله میشوی ...


جان مادر ، خوش قدم من ، 2 سالگیت مبارک / سلامتیت جاودانه / خوشبختی و آرامشت مثال زدنی ...

از تو بابت تمام شیرین کاریهایت / تمام نفسهای گرم و مهربانت ممنونم / سپاس ... برای اینهمه ...

سپاس که من را اینهمه نیک احساس بی تکرار بخشیدی ...

جانم به فدای تمام لحظه هایت ...

زندگی کن مادر / بازی کن زندگی را / شاد شاد / تا تو شادی شادم ...

و باز سپاس یگانه خدای قابل پرستشم ... ممنونم ممنونم ممنونم ...

برف

وقتی برای اولین بار برف می بیند،زندگی را می شود در چشمهایش دید...

 

سامی و دوستانش

آروشا.ایلیا.سامان.عزیزای دل من

مادر تو!

این متن قشنگ ایمیل شده بود برام.دوست داشتم بزارمش اینجا!

پســـرم!
پسر ِخوبم
میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!

این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....!


پســـرم...
مامانت برای تو حرف هایی داره.......حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره...

عزیزدلم!

یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره.


بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!"

و اون میزنه زیر گریه....
زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم...

موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری... باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری که نازش را بکشی...


عزیزم.....

 پسر مغرور و دوست داشتنی من!!! ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری....


زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره...
میدونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! خیلی پاپی‌ دلیل گریه ش نشو... همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی....



گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون پیاده روی و بهش بگی که چقدر براش ارزش قائلی!.

ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ...یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کن نه که از غصه آبش کنی......


اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو . باز هم صداش کن!!! عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!


بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ... فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه. برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و...

زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن...


پسرم!!!! این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،دخترکی که روزی زن میشود. مادر میشود.......مادر تو .....

برای سامانم

مادری کردن را بلد نیستم اما بلدم ببوسمت ...

بلدم وقتی سردته توی آغوش خودم گرمت کنم

بلدم کنارت بشینم و باهم کارتون ببینیم

بلدم شب ها مراقب پتو باشم که از روت کنار نره ...

بلدم برات آرزوهای قشنگ داشته باشم ...

بلدم که تمام وقت نگرانت باشم ...

بلدم موهای خوشگلت رو شونه کنم و با هر گره ای که باز میشه یکی از بغض هام رو فراموش کنم .

بلدم معصومیت چشمهات رو حظ کنم !

بلدم بخوابونمت ... لالایی بخونم ... ( که زیباترین کار دنیاست)

اما مادری کردن رو بلد نیستم هنوز... منو می بخشی سامانم ؟؟؟

 

163

شکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـاز

شکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـاز

شکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـاز

شکلکــ های آینـ ـ ـاز

خوب یادت باشد که همیشه ممنونت بوده ام بابت لایق دانستنم،بابت اینهمه اولین هایی که مجال تجربه کردنم دادی ..اینکه هر روز متفاوت تر از دیروز،رشدت محسوس تر میشود....

اینکه اونقدر بزرگ شده ای که با ما شوخی میکنی ، بازی میکنی،سر به سرمون میگذاری ، سرت را روی پای من میگذاری و با ناز تمام میخوابی ...


اینکه هر جای خانه باشی با چشمانت مرا جستجو میکنی و به سمتم میدوی ...


نیازهایت را هر طور که باشد بیان میکنی ...

با ما دالی بازی میکنی ... ماشین بازی ... لی لی حوضک ...اتل متل ووووو ........


اینکه پشت سر بابا عزیزیت هنگام خروج از خانه ، بهانه میگیری.....

 

عزیز دل مادر...دوستت دارم.

23ماهگی

164

و باور دارم تو از جنس خدای منی .... از نفس او همچون تویی میروید ...

سامانم عزیز دل مادر... / سبز / سلامت / استوار /شاد / آزاد باشی.

یلدای 91

دومین یلدایت مبارک!

 

خنده هایت آبادم می کند و پر بار همچون دشتی باران نخورده پس از باران که میوه میدهد نوبر ، نوبر ...

دستانت را دوست دارم نمیدانم چرا از لمس کف دستان کوچک بی نیازت سیر نمیشوم که نمیشوم ...

سپاس تو ای مهربانترین مهربانان که بهشتم را در این دوران عطایم بخشیدی ...

161

من فدای تو

به جای همه گل ها تو بخند...

.

.

.

.

.

من؟؟

مامانِ سوسکه!

22ماهگی

=

:)

هیـــــــــــــــــــــــــــــــچ وقت فکر نمی کردم از گوشه و کنار خانه نخود و لوبیا جمع کنم، نیشم هم تا فرق سرم باز باشد!!!

21ماهگی

-

یکی یک دونه من

:(

از دست دادن بهترین آقاجون دنیا! روحشون شاد

دانه های بلورین تسبیح

دوباره چشمک میزدند....

قسم میخورم چشمان تو بودند و تو !!!...

که از درون ِ دانه های شیشه ای صدایم کردند!!!

.

.

بازی انگشتانم ...

درود بر محمد وخاندانش...

پیشکشی بود برای چشمانت....

20ماهگی

عزیز دل مادر ....۲۰ ماهگیت مبارک جان من

نقاشی مهربون دنیا و دیبا

عزیزای دلم..دنیا و دیبای نازم.دوستتون دارم! سامان و مامان!

دنیای عزیزم تو یه نقاشی..خودشو و سامان و دیبای گلم رو کشیده.

سپاس که اینهمه بی منت خوبید و هستید ....

شیطونم

مدل خوابیدنت تو حلقم مادر!

آخه من قربون اون نگاه  کردنت برم

سامی!

سامان عزیزم و بشری گلم!

خداوند نگهدارتون عزیزای دلم

ننو