101

niniweblog.com

پسرم خوشگلم تو این چند روزه کلی پیشرفت کردی می تونی با دستای کوچولوت عروسکاتو بگیره و بکنی تو دهنت.

عزیز دلم شما اولین غلتت رو امروز زدی که مامان از خوشحالی جیغ کشید خیلی خوشحال شدم واز خدا به خاطر دادن شما تشکر کردم عشقممم

دَمَر هم میشی نفسم!!!!

 این روزا کودک درونم داره در کنارم نفس می کشه...

وقتی صدای حیوونا رو برای پسرکم در میارم بلند قهقهه میزنه

این روزا دارممممممممممم دوباره بزرگ میشم.niniweblog.com

100

niniweblog.com

چند روز بود شاگرادای مامانم کشتن منو که پسرطلا رو ببرم مدرسه تا ببیننش...چون روز آخر مدرسشون بود.....

رفتیم مدرسه...هنوز پا نذاشته بودیم تو همه ریختن سرمون....فک میکنی تا حالا بچه ندیده بودن هیچکدومشون...

بچم چشماش ۴ تا شده بود...همه بغلش کردن..نازش کردن....کلی باهاش عکس گرفتن....منم مبهوت...

همکارای مامانم هم بماند که چه شر و شوری کردن و همشون میگفتن هر جا خواستی بری بیا بچتو بزار پیش ما و برو.. خیلی دوستش دارشتن....داشتن غش میکردن....

niniweblog.com

99

پسر طلای مامان....

اولین مسافرتش رو هم رفت...۱۸ اردیبهشت

اصفهان..کاشان.تهران..شمال!

هر کی میدیدش و مخصوصا خانومایی که از کنارمون رد میشدن پسر طلا  رو ناز میکردن..میبوسیدن....اسمشو میپرسیدن....اونم میخندید...دلبر مامان... ...اینقد لپشو کشیدن..نازش کردن...همه میگفتن ماشالا ماشال..برین براش اسفند دود کنینniniweblog.com

تهران رفتیم خونه عمه خانم های مهربون بابایی! خیلی دوستت داشتن و خیلی بهمون خوش گذشت در کنارشون 

 

پسرم کنار دریا!

98

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

پسر طلای مامانی دنده میشه....

دیروز رفتم دیدم پهلو شده و صورتش رو زمینه....اینقد بوسششش کردم و نازش کردم...

هر موقع نگاش میکنم، می خنده.دلم آب می شه.

دستهام را جلوش میگیرم. با انگشتای کوچیک و نازش اونا رو  می کشه. میخواد اونا رو هم مثل دستای خودش تا ته توی دهنش بکنه.می خندم...

صبح ها که بیدار می شم و با اولین نگاه من می خنده...

و هر بار با دیدن صورت بابایی دست و پاهاش را به شدت تکان میده و قهقهه می زنه...

همه اون موقع هایی که جزء به جزء بدنش را می بوسم...

همه لحظاتی که با او بازی می کنم...

و هر وقت که شیرش می دم و لبم را روی گونه اش می گذارم...

دلم می خواد دنیا همونجا وایسه...niniweblog.com

و دعا می کنم:

خدایا تو به این بخشندگی، این فرشته را از همه اونایی که دلشون می خواد دریغ نکن...

97

برای اولین بار تنهایی بردمت حموم مامانی......بعد از تقریبا ۳ ماه....فکر میکردم خیلی سخته...اما دیدم خیلی شیرین بود...آب بازی دوست داری عزیز دلم

 

96

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

روزام به شیر دادن ...آروغ گرفتن...عوض کردن....آشپزی..تمیز کردن خونه....خواب کردن بچه....لولا دیدن....کانالا رو بالا پایین کردن....نوشتن دستورای آشپزی تو دفترم....زنگ زدن به ۴ تا فک و فامیلا و بزرگترا....بعضی روزا آرایشگاه رفتن.......جیش کردن بچه تو من....و غیره میگذرد...

 

95*

خندشووووو ببننننن کچلییییییی!!! ابنم نازههههه...شیر از دهنش داره میریزه بیرون...

بابام داشت نوشابه و ساندویچ تعارفش میکرد...

مو فشن مادررررررر!!! ایییی جونمیییی

بچم داره قد میکشهههه......