127

۱۰ آبان سه شنبه ماشینمون رو عوض کردیم...
اولین بارون پاییزی اومد...
صبح رفتیم کافی شاپ...هویج بستنی خوردم و بابایی هم معجون و سامانم هم آب پرتقال و سیب!!!
عاشقتم مهدی جان....عزیز دل من......سامان گل من......عزیزای دلم...


+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 10:58 توسط مامان سامان
|