این روزا خیلی بیشتر مواظبت هستیم.... دو تا چشم داریم...چهارتا هم قرض گرفتیم!و چندتایی هم واسه پشت سرمون گرفتیم...

گوشمون تیزترین گوش دنیا شده...و چشممون دوربین دار!پاهامون سرعت یک دونده را پیدا کرده و دستهامون دراز و قوی شده!

فرقی نمیکنه آشپزی کنم یا فیلم ببینیم ...تو ملکه ی ذهنی دیگه!فقط یک لحظه ...و صدای تو ؛

رد صدای شیرینت رو که بگیریم...یا پشت بوفه پیدات میکنیم یا زیر میزگیر افتادی.....یا بین مبل..یا توپت افتاده زیر تخت پارکت...یا نمیتونی در کابینت را باز کنی...یا دستت لای کشو گیر کرده...یا میخوای چیز بزرگی را از جای کوچیک بیرون بکشی...یا تختت را میخوای...یا سیم های لپ تاپ دور پاهات پیچیده...یا آویز تخت رو انداختی رو سرت...یا درپوش چاه آشپزخانه حرفت را گوش نمیده...یا...و خیلی یا های دیگر!!!

به سرعت میرسیم و نجاتت میدیم...

و لحظه ی بعد از نجات را دوست دارم...حتی اگه چشمت اشکی باشه؛ برمیگردی و با تعجبی شیرین به صحنه ی اتفاق نگاه میکنی و میگویی اَ...

دنیا را کشف کن پسرم...اما با احتیاط...مراقب باش کوچولو!

قربون اون مرواریدای نازت

 

 نبینم اخمتو...جون من

وقتی برات کتاب میخریم و امونت نیس باز کنی

شیرینی مثل عسل...خود عسلی...نفسی